از علم خود کسب درآمد کنید

احتمالا شما هم در کامپیوترتان یک سری فایل های ارزشمند مثل کتاب الکترونیکی، جزوات درسی، تحقیقات دانشگاهی، نمونه سوال، قالب سایت، ویدئو و حتی موسیقی های خاص و … داشته باشید که برای خیلی ها جذاب یا مورد نیاز باشد. یا به طور مثال پروژه درسی که در دانشگاه شدیدا به آنها نیاز داشتید و آن را تولید کردید الان برای شما بلااستفاده شده ولی ممکن است برای هزاران دانشجویی که هم اکنون ترم اول هستند مورد نیاز باشد و براحتی حاضر باشند برای تهیه آن به شما پول بپردازند.

سایت  فروشگاه پروژه به عنوان اولین سایت فروش فایل های الکترونیکی دارای مجوز نماد اعتماد الکترونیکی و نماد ساماندهی رسانه های دیجیتال (لوگوی طلایی) با هدف کمک به ارتقا سطح علمی کشور و همچنین ایجاد محلی برای کسب درآمد برای محققین و پژوهشگران کشور راه اندازی شده است

فروشگاه پروژه

بدین صورت که دانشجویان و یا پژوهشگران می توانند با عضویت در سایت نتایج تجربیات ، تحقیقات و پژوهشهای خود را در اختیار دیگران قرار دهند و همچنین دیگر دانشجویان و علاقمندان می توانند با پرداخت هزینه از تجربه ای عزیزان استفاده نمایند.

در این سایت هیچگونه پروژه ای براساس تعریف مشتری انجام نمی پذیرد و تمام پروژه ها، کتاب ها، ترجمه ها و دیگر مطالب آموزشی پروژه هایی هستند که از قبل انجام گرفته اند و در اختیار عموم با قیمتی ثابت قرار گرفته اند.

از تمام عزیزان دعوت می شود در صورتی که پروژه و یا مطلب آموزشی دارند که می دانند برای دیگران ممکن است مفید باشند با عضویت در سایت آن را در اختیار دیگران قرار دهند.

فایلهای قابل فروش:

۱-کتابهای الکترونیک

۲-انواع نمونه سوال

۳-انواع نرم افزار موبایل و کامپیوتر

۴-قالب و ماژول

۵-اسکریپت

۶-فایل و کتابهای صوتی

۷-پروژه های آماده

۸-طرح های لایه باز فوتوشاپ

۹-جزوات درسی

و . . .

بازاریابی برای فروش

در صورتی که شما هیچ فایلی برای فروش ندارید پیشنهاد می شود در سامانه بازاریابی فروش ثبت نام و نسبت به ایجاد کد بازاریابی فروش اقدام نمایید تا بتوانید با استفاده از سیستم همکاری در فروش، از طریق فروش فایل های دیگر کاربران کسب درآمد نمایید. همچنین در صورتی که دارای کانال تلگرامی ، صفحه اینستاگرام ، وبلاگ و یا وبسایتی هستید می توانید از طریق قرار دادن کدهای بازاریابی خود، بدون هیچگونه سرمایه گذاری، به درآمد بالایی برسید. حداقل مبلغ پورسانت برای فایل های موجود در سیستم پنج درصد میباشد.

http://enproject.ir

تمناى شهادت‏

بسيار كم حرف و با وقار بود. هرگز با كسى جنجال و نزاع نمى‏كرد؛ بلكه هميشه پيرو منطق بود. هرگونه اختلافى را با دليل و برهان حل مى‏كرد. هرگز با صداى بلند صحبت نمى‏كرد و همواره در انجام مأموريتها پيشقدم و داوطلب بود؛ چنان كه مدتى قبل از شهادت، به دليل ناراحتيهاى جسمانى‏اى كه در اثر پروازهاى مكرر و تلاش بسيار برايش پيش آمده بود، به مدت يك سال از پرواز معاف شد. از او خواسته شد تا براى يك دوره‏ى شش ماهه به شيراز برود؛ اما به دليل روح وظيفه‏شناسى و ايثارى كه داشت، تقاضا كرد به او اجازه دهند در كرمان بماند و به مأموريتها و «پرواز» ادامه دهد.

شهيد «محمد كريمى» نزديك به دو ماه قبل از شهادت نسبت به انجام وظايف دينى خود، دقت شديدى پيدا كرده بود و تقريبا هر شب، نماز شب مى‏خواند. بعد از نماز نيز ساعتها گريه و زارى مى‏كرد و با پروردگار خويش به راز و نياز مى‏پرداخت.

234.jpg

روزى هنگام گذشتن از محله‏ى يك شهيد، يك مرتبه گفت: «چه خوب است آدم مثل اينها بميرد!». در يكى از رؤياهايش، شهيد «محمدرضا وجدانى» را ديد كه او را مى‏طلبد؛ از اين بابت شادمان شد و سرانجام در يكى از مأموريتهايش به تاريخ ۲۳ ديماه ۱۳۶۶ – كه جهت حمل مجروح اعزام شده بود – در اثر مه شديد و شرايط جوى بسيار بد، هلى‏كوپترش به كوه اصابت كرد و اين ياور حضرت امام رحمه الله – كه از سلاله‏ى پاك پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم بود – به لقاء الله پيوست. مى‏گفت: «اگر من به شهادت رسيدم، نگران و ناراحت نشويد، بگوييد پسر امام به شهادت رسيده است».

پيكر پاك و مقدس اين شهيد بزرگوار در سعيدآباد «امامزاده ابراهيم» گلپايگان در آرامگاه خانوادگى به خاك سپرده شده است.

منبع:سایت تصاویر جنگ

در حسرت شهادت‏

بیادشهيد على آخوندى‏

فرمانده شهيد «على آخوندى»، قائم مقام تيپ حضرت معصومه عليهاالسلام سادگى و صفايش عجيب به دل مى‏نشست و تواضعى كه گويى محراب عبادتش بود!

بر نيروهاى تحت امرش، به نرمى نسيم پگاه مى‏وزيد و هيچ تشخصى، وى را به تكلف تكبر نمى‏كشاند. «رفتن»، در موج موج نگاهش فواره مى‏كشيد و با «شهادت» چقدر صميمى شده بود!

پس از عمليات آزادسازى بستان، براى سركشى خطوط، با او همركاب بودم. هنگامى كه به خط نخست رسيديم، از خاكريز بلندى بالا رفت و سپس بر شانه‏هايش فرود آمد، گفتم: «على! چه كار مى‏كنى؟ خطرناك است!». تبسمى كرد و گفت: «برادر من! بگذار باشيم، شايد گلوله‏اى هم نصيب ما شود!».

571.jpg

بعد به غبارى كه در دشت مى‏پيچيد، زل زد و با حالتى به رنگ تأسف ادامه داد: «نه! قضيه اين قدرها بى‏حساب و كتاب هم نيست؛ ما براى انتخاب يك سيب، تمام سيبهاى سبد را درهم مى‏ريزيم و بهترينش را بر مى‏گزينيم، بعد چطور مى‏شود كه چنين سعادتى سراغ ما بيايد؟!». اين را گفت و از خاكريز فرود آمد.

و چه زيبا سيب سبز وجودش را دست سرخ شهادت، از سبد كوچك خاك برگرفت و بر سفره‏ى افلاك نهاد. 

منبع:سایت تصاویر جنگ

پيوستن به كبوتران خونين بال‏

بیاد شهيد عبدالناصر كشاورزيان‏

زمانى كه قرار بود آنها را از بسيج، به جبهه اعزام كنند و همه‏ى كارها براى اعزام شدنش آماده و مهيا بود، از برادرش «محمد» خواستم به او بگويد اسمش را خط بزند. محمد حرفم را گوش كرد و رفت و به «عبدالناصر» گفت؛ ولى عبدالناصر با حالت معنادارى به او نگاه كرد. محمد بعدها مى‏گفت: «وقتى نگاه‏هاى معنادار او را ديدم، از شرمندگى حرفى براى گفتن نداشتم». او هم رفت، درست مثل برادرانش، در تاريخ ۱۱ / ۳ / ۶۷ به خيل عظيم شهداى خونين بال وطن پيوست.

راوى: مادر شهيد

583.jpg

كيفيت شهادت پدر از زبان فرزند خردسال‏

جالب است اين خاطره را هم براى شما تعريف كنم كه: «بعد از شهادت عبدالناصر، فرزند چهار ساله‏اش به مادر مى‏گويد: عكس بابا را برايم نقاشى كن. همسر شهيد هم عكسى را براى او روى كاغذ مى‏كشد. وقتى عكس را به او مى‏دهد، كودك رو به مادرش مى‏كند و مى‏گويد: پدر من وقتى كه به شهادت مى‏رسيد، اين شكلى نبود! مادرش مى‏گويد: پس چه شكلى بود؟ كودك مى‏گويد: پدرم هنگام شهادت، شانه‏هايش زخمى و خون‏آلود بود؛ ولى در اين عكس، سالم است».

منبع:سایت تصاویر جنگ