در حسرت شهادت‏

بیادشهيد على آخوندى‏

فرمانده شهيد «على آخوندى»، قائم مقام تيپ حضرت معصومه عليهاالسلام سادگى و صفايش عجيب به دل مى‏نشست و تواضعى كه گويى محراب عبادتش بود!

بر نيروهاى تحت امرش، به نرمى نسيم پگاه مى‏وزيد و هيچ تشخصى، وى را به تكلف تكبر نمى‏كشاند. «رفتن»، در موج موج نگاهش فواره مى‏كشيد و با «شهادت» چقدر صميمى شده بود!

پس از عمليات آزادسازى بستان، براى سركشى خطوط، با او همركاب بودم. هنگامى كه به خط نخست رسيديم، از خاكريز بلندى بالا رفت و سپس بر شانه‏هايش فرود آمد، گفتم: «على! چه كار مى‏كنى؟ خطرناك است!». تبسمى كرد و گفت: «برادر من! بگذار باشيم، شايد گلوله‏اى هم نصيب ما شود!».

571.jpg

بعد به غبارى كه در دشت مى‏پيچيد، زل زد و با حالتى به رنگ تأسف ادامه داد: «نه! قضيه اين قدرها بى‏حساب و كتاب هم نيست؛ ما براى انتخاب يك سيب، تمام سيبهاى سبد را درهم مى‏ريزيم و بهترينش را بر مى‏گزينيم، بعد چطور مى‏شود كه چنين سعادتى سراغ ما بيايد؟!». اين را گفت و از خاكريز فرود آمد.

و چه زيبا سيب سبز وجودش را دست سرخ شهادت، از سبد كوچك خاك برگرفت و بر سفره‏ى افلاك نهاد. 

منبع:سایت تصاویر جنگ

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *