پيوستن به كبوتران خونين بال‏

بیاد شهيد عبدالناصر كشاورزيان‏

زمانى كه قرار بود آنها را از بسيج، به جبهه اعزام كنند و همه‏ى كارها براى اعزام شدنش آماده و مهيا بود، از برادرش «محمد» خواستم به او بگويد اسمش را خط بزند. محمد حرفم را گوش كرد و رفت و به «عبدالناصر» گفت؛ ولى عبدالناصر با حالت معنادارى به او نگاه كرد. محمد بعدها مى‏گفت: «وقتى نگاه‏هاى معنادار او را ديدم، از شرمندگى حرفى براى گفتن نداشتم». او هم رفت، درست مثل برادرانش، در تاريخ ۱۱ / ۳ / ۶۷ به خيل عظيم شهداى خونين بال وطن پيوست.

راوى: مادر شهيد

583.jpg

كيفيت شهادت پدر از زبان فرزند خردسال‏

جالب است اين خاطره را هم براى شما تعريف كنم كه: «بعد از شهادت عبدالناصر، فرزند چهار ساله‏اش به مادر مى‏گويد: عكس بابا را برايم نقاشى كن. همسر شهيد هم عكسى را براى او روى كاغذ مى‏كشد. وقتى عكس را به او مى‏دهد، كودك رو به مادرش مى‏كند و مى‏گويد: پدر من وقتى كه به شهادت مى‏رسيد، اين شكلى نبود! مادرش مى‏گويد: پس چه شكلى بود؟ كودك مى‏گويد: پدرم هنگام شهادت، شانه‏هايش زخمى و خون‏آلود بود؛ ولى در اين عكس، سالم است».

منبع:سایت تصاویر جنگ